در وجود انسان نیروی خودویرانگرانه‌ای نهفته است که ناخوآگاه، فرد را به سوی موقعیتهایی می‌کشاند تا درد بکشد، رنج ببرد یا آسیب ببیند.
از افراد بیمار روحی یا مبتلایان به بیماریهای روانی صحبت نمیکنیم . انسانهای بالغ ؛ هوشیار وبه ظاهر معمولی را می‌گوییم که در بسیاری زمینه‌ها استعدادهایی هم از خود نشان می‌دهند، اجتماعی هستندو روابط موفقی دارند ودرکل تصویر یک فرد شکست خورده دائمی را منعکس نمی‌کنند .

ولی بارها در لحظات حساسی اعمالی از آنها سر زده که نتیجه‌‌ای نامطلوب برایشان داشته است . آنها در معامله‌ای ضرر کرده‌‌اند ، رابطه‌ای را خراب کرده‌اند و موقعیت مناسبی را از بین برده‌‌‌اند و در تمام این لحظات بخش خود ویرانگر وجودشان را ارضا می‌کرده‌اند.
بخشی که به دنبال موقعیتی است تا به دلایلی که فقط برای ضمیر ناخودآگاه فرد معتبر است او را تنبیه کند.

این بخش فرد را گناهکار می‌داند ، چه گناهی؟ چندان مهم نیست ولی به خاطرش فرد باید مجازات شود
این با منطق خودآگاه فرد تناقض دارد ولی بخش خود ویرانگر ضمیر ناخودآگاه منطقی نیست و تا زمانی که فعال است به رفتار مخربش ادامه می‌دهد . بسیاری از قربانیان تصادفات رانندگی نه به خاطر عدم مهارت رانندگی‌شان بلکه به خاطر مهارت نیروی خودویرانگر درونشان آسیب دیده‌اند.

بازارهای مالی فرصتهای بی‌شماری برای ضربه زدن به فرد در اخیار این بخش ذهن قرار می‌دهد و معامله‌گرانی که در ذهنشان به هماهنگی و صلحی درونی نرسیده باشند و با انبوهی تناقضات روحی وارد بازار شوند هزینه گزافی برای برخورد بین اهداف منطقی‌شان و ذهن خودویرانگرشان خواهند پرداخت.
 
تقابل واقعیت با رویا
 
اگر دوستی که کمی کشاورزی می‌داند به شما بگوید که زمینی نیم هکتاری خریده و قصد دارد زندگی‌اش را با محصولی که روی آن زمین به عمل می‌آورد بگذراند احتمالا اولین تصویری که به ذهنتان می‌اید تصویر مردی است که از گرسنگی دنده‌هایش از پوست بیرون زده است .

حال با دیدن دوست دیگری که می‌خواهد با معامله روی حساب 6000 دلاری‌‌اش زندگی کند چه فکر خواهید کرد؟

گویا بازار تنها زمینی است که حتی قطه کوچکی از آن هم می‌تواند مقدار زیادی محصول تولید کند البته از جنس رویا.

جالب این‌جا است که رویاهای افراد تازه‌کار به قدری گران هستند که معامله‌گران بزرگ هم به سختی از پسش بر می‌ایند!

بازار محل تقابل انبوه رویاهای توده‌های انسانی با واقعیت است . رفتار انسانها وقتی در جمع هستند و توده‌ای را می‌سازند بسیار غریزی‌تر ؛ساده‌تر و بدوی‌تر از رفتار پیجیده تک تک آنهاست و بازار آوردگاه این رفتار غریز ی و خشن جمعی با رویاهای و خیالبافی‌های فردی است.فکر می‌کنید کدام قوی‌تر است؟

در دوره روانپزشکی‌ام متوجه این شدم که اکثر افراد که در یک فرهنگ رشد کرده‌اند خیالبافی های مشترکی دارند ترسها و فانتز‌‌ی‌های مشترک .


تریدر موفق باید فانتزیهایش را بشناسد و به‌تمامی به دور بریزد.
 
 
 کیش شخصیت

زمانی که با مردم در باره ترید کردن به عنوان حرفه حرف میزنیم با شور و افتخار از آزادی‌ای می‌گویند که در این کار هست؛ از این که مستقل هستند و هیچ آقابالاسری ندارند که به آنها بگوید چه‌کار بکنند و چه‌کار نکنند.

اما همین آدم‌ها زیر فشار بازار به مرحله‌ای می‌رسند که در‌به‌در به دنبال کسی می‌گردند که دقیقا به آنها بگوید چه‌کار بکنند و چه‌کار نکنند!

زمان کودکی‌ام در شوروی، استالین را به عنوان رهبر می‌شناختیم ؛ البته بعدها فهمیدیم که چه هیولای وحشتناکی بوده ولی با این حال مردم زیادی او را دوست داشتند؛ چون او رهبر آنها بود و وقتی کسی رهبری دارد دیگر نیازی به فکر کردن ندارد. استالین به جای آنها فکر می‌کند. خوب؛ عالی است!

از وقتی به آمریکا آمدم متوجه شدم در این جا هم استالین‌های کوچک زیادی وجود دارد .در همه زمینه‌ها: هنر، اقتصاد
ورزش و .... ولی وقتی کار در بازار را شروع کردم از دیدن این‌همه آدم که در مارکت هم به دنبال یک استالین کوچک می‌گردند شگفت‌زده شدم .


این هم از رویاهای مشترک همه ما است که کس دیگری مارا ثروتمند کند . بعدا به آن خواهم پرداخت.
 
 اسطوره‌های بازار

بازار سهام آمریکا دوره های چهار ساله‌ای را برای مدتی طولانی تجربه کرده است .و تقریبا در هر کدام از این دوره‌ها هم یک اسطوره در بازار ظهور کرده است . کسی که تا قبل از آن یک تحلیل‌گر با نتایج متوسط بوده در موقعیتی قرار می گیرد که ابازار با تحلیل‌هایش همسو شده است .چیز عجیبی نیست حتی یک ساعت خراب هم در شبانه روز دوبار وقت را درست نشان می‌دهد!

سیل هواداران به طرف اسطوره جدید سرازیر می‌شود و سیل پول حاصل از فروش تحلیل و خبرنامه و کتاب به جیب جناب اسطوره .
نابغه عزیز محبوب فلبهای تریدرهای مشترک تحلیلش می‌شود و در مجله‌ها و روزنامه‌های اقتصادی هم حضور پیدا می‌کند.
تا زمانی که بازار با تحلیلها همراه است اوضاع خوب است ولی رفتار بازار عوض می‌شود نتایج منفی می‌شوند .
اسطوره از بالای قله افتخار سقوط می‌کند. شهرت ناپدید می‌شود و نفرت تریدرها از او جایش را پر می‌کند.

البته اسطوره‌های مرده که جای خود را دارند!

نوابعی که مدتهاست رفته‌اند و جایشان در مارکت خالی است ولی با تلاش کسانی که کتاب‌هایشان را میفروشند ،به نام آنها نرم‌افزار می‌سازند و البته می‌فروشند. سمینار روشهای آنها را برگزار میکنند و ... نامشان هنوز سر زبان تریدر‌ها است.

داستانهای زیادی هم از هوش و نبوغ و موفقیت آنها گفته می‌شود .شاید افسانه هایی از ثروت Gann شنیده باشد
می‌گفتند 50 میلیون دلار ارث به جا گذاشته است .

با پسر گن مصاحبه‌ای داشتم . او که به عنوان تحلیل‌گر بانکی در بوستون مشغول به کار است گفت که پدر افسانه‌ای‌اش نمی‌توانست مخارج خانواده را از معاملاتش تامین کند و در آمد اصلی‌اش از نوشتن و فروش دوره‌های آموزشی بوده است. کل مایملک گن در هنگام مرگ در 1950 خدود 100 هزار دلار ارزش داشت.
 
تریدر ها به دنبال کسانی هستند که از آنها پیروی کنند و اسطوره‌ها در جواب این نیاز به‌وجود می‌آیند.

تمایل عموم به این است که کسی باشد که مثل مادر از آنها مراقبت کند . آنها را در جایی گرم ونرم بخواباند و سینه پر شیر در دهانشان بگذارد .
ما در رویا می‌بینیم که با خیال راحت دراز کشیده‌ایم و سود ،چون شیر به سمت ما سرازیر میشود.

اسطوره ها در مقابل پول و شهرت این کار را می‌کنند اما در باره سودتان حرفی نزنید!

مطمئن باشید کسی شما را ثروتمند نخواهد کرد.
این کاری است که خودتان باید بکنید.
 
 بازی خشن
 
در هر زمینه اجتماعی رفتار دیگران با شما با اندکی ملایمت آمیخته است و در حالت معمول کسی نمیخواهد به شما آسب برساند قدری از آن به ذات انسانی افراد بر می گردد و قسمتی از آن تاثیر تربیت و قوانین جامعه است .

اگر شما در کنا ر خیابان در ماشین را به ناگهان باز کنید ؛ ماشینهای پشت سر شما سعی می‌کند راهشان را کج کنند تا به شما و البته خودشان آسیبی نرسد .

در مارکت رفتار افراد خلاف رفتار طبیعی آنه در جامعه است. هر تریدری سعی می‌کند به دیگران ضربه بزند و هر تریدری از دیگران ضربه می‌خورد .
مارکت وحشیانه‌ترین میدان جنگ انسانها است.

اگر در بالاترین قیمت روز خرید کنید انگار کنار خیابان در ماشینتان را باز کرده‌اید.
دستور خرید شما که صادر شود همه می‌خواهند به شما بفروشند چون ضرر شما سود آنها است.
مطمئن باشد کسی ماشینش را به خاطر ماشین شما کنار نخواهد کشید .
چنان خود را به شما خواهند کوباند که دست شما نیز همراه در باز ماشینتان کنده شود.
اینجا بازار است.
 
 
مهار خود ویرانگری
 
بسیاری مردمان در شصت سالگی همان حماقتهایی را می‌کنند که در بیست سالگی می کردند .
افرادی، ضعف‌ها‌ی‌شان را پنهان می‌کنند و سعی می‌کنند در جنبه‌های دیگر زندگی پیشرفت کنند.
بسیار کم هستند کسانی که واقعا رشد می‌کنند.

شما باید قبول کنید که خودویرانگری در درون شماست .دست از ملامت این وآن بر دارید و مسئولیت اعمال خودتان را بپذیرید.

شروع به ثبت روزانه معاملاتتان بکنید. دلایل دقیق ورود و خروج را بنویسد و در پی یافت الگوهای تکرار شونده موفقیت یا شکست باشید.
اگر از گذشته چیزی نیاموزید محکوم به تکرار آن می‌شوید
 
الکلی ها
 
به خاطر روانپزشک بودنم با بیماران الکلی زیادی تماس داشتم که مایل به ترک این اعتیاد بودند
با انجمن الکلی های گمنام آشناشدم و در جلسه آنها بود که فهمیدم وضع یک تریدر بازنده با یک الکلی بسیار شبیه است. فقط الکل یمی‌خواهد از شر الکل راحت شود و تریدر از شر زیانهایش.

روش درمان انها "12 گام رهایی" است. روش موثری که در ترک سایر عادات ناپسند نیز به کار برده می‌شود.
 
گام اول انکار
 
کسانی که به صورت معمولی مشروب می‌خورند از آن لذت می‌برند و به انداره می‌نوشند. آنها بر مصرف خود کنترل دارند ولی یک الکلی وقتی شروع به نوشیدن کند تا سیاه مست نشود دست از بطری بر نمی‌دارد و تازه آن موقع است که
به‌‌یاد می‌آورد قرار بود دیگر زیاده‌روی نکند.

او هم معتقد است که باید مصرفش را قطع کند ولی به این‌که نمی‌تواند این کار را بکند اشراف ندارد.
فرد الکلی انکار می‌کند که کنترلی روی الکل ندارد. بیشترشان خیال می‌کنند که میتوانند کمتر بنوشند در حالی که الکل زندگی‌شان را نابود کرده است.

شباهت تریدری که سرمایه‌اش را در معرض ضررهای پیاپی قرار داده با یک الکلی در تعویض مداوم روشهای برخورد با یک مساله است تریدر استراتژی‌هایش را عوض می‌کند تا ضرر را کنتل کند الکلی از مشروب سنگین به مشروبهای سبک تر پناه میبرد تا الکل را کنترل کند.

مشابه الکلیه تریدر زیانده انکار می‌کند که کنترلی روی مارکت ندارد.
 
 
 
قعر فلاکت
 
فرایند بهبودی یک الکلی تنها زمانی شروع می‌شود که او بپذیرد که معتاد به الکل است.

او باید قبول کند که این الکل است که زندگی او را کنترل می‌کرده و نه‌چیز دیگر. معمولا معتادان به الکل این حقیقت دردناک را قبول نمی‌کنند مگر به قعر فلاکت افتاده باشند.

قعر فلاکت ( در نسخ ماضی حضیض ذلت ثبت شده است. م) برای بعضی زمانی است که بر اثر اعتیاد بیماری خطرناکی گرفته باشند،از کار اخراج شده باشند یا خانواده‌شان را از دست داده باشند.

فقط در این وضع است که معتاد پی به موقعیت خودش می‌برد .
درد این فلاکت چنان توانی دارد که سد انکار را فرو بریزد.

فرد در مقابل انتخاب ساده‌ای قرار می‌گیرد : بمیر یا زندگی‌ات را عوض کن!
 
 
بازمانده
 
وقتی یک تریدر سود می‌کند احساس قدرت می‌کند . مارکت مستش می‌کند .
می‌خواهد دوباره این حس را تجربه کند معاملاتی پی‌درپی میکند و .. سود قبلی را هم از دست می‌دهد.

بیشتر افراد تاب تحمل چندین ضرر جدی را ندارند. بسیاری در برخود با این واقعه از بازار خداحافظی می‌کنند .

آنهایی که افتادن به حضیض ذلت را تحمل می‌کنند و باقی می‌مانند می‌فهمند که روش معامله آنها اشتباه نبوده بلکه
نگاه آنها به بازار اشتباه اصلی‌شان بوده است.

نجات یافتگان این شانس را دارند که تغییر کنند و معامله‌گران موفقی شوند.
 
 
12 گام بهبودی -گام اول
 
فرد وابسته به الکلی که می‌خواهد سلامتش را باز یابد مسیری 12 مرحله‌ای را شروع کرده است.

او باید نگاهش را تغییر دهد . نگاه به خودش و هرآنچه به او مربوط می‌شود.

اولین مرحله بهبود ، سخت‌ترین مرحله است.
در اولین قدم او باید بپذیرد که سررشته زندگی‌اش از دستش خارج شده؛ باید قبول کند که الکل از او قوی‌تر است .

بیشتر الکلی‌ها نمی‌توانند این مرحله را بگذرانند . برمی‌گردند و باقی‌مانده زندگی خود را نابود می‌کنند.
اگر آنها واقعن قبول کنند که الکل از آنها قویتر است در آن صورت هرگز جرات نخواهند کرد لب به مشروب بزنند؛ و این همان است که بسیاری نمی‌خواهند.

آنها نمی‌توانند لذت نوشیدن را برای تمام عمر کنار بگذارند. پس برنامه بهبودی را به بهای زندگی‌شان ترک می‌کنند.

تنها رنج عظیم فروغلطیدن به قعر فلاکت است که می‌تواند آنها را از این مرحله بگذراند.
 
 
این بار ،امروز 
 
" این بار ،امروز" شعار انجمنهای بهبودی است که الهام بخش افراد زیادی برای ترک شده است .

فرد الکلی از خودش می‌خواهد که امروز لب به مشروب نزند . او به خودش میگوید که شب مست به بستر نخواهد رفت.

این شعار اثر می‌کند .روزها تبدیل به هفته‌ها، ماهها و سالها می‌شوند و او آزاد شده است.

جلسات گروهی انجمن کمک موثری برای پاک نگاه داشتن اعضا است.
جلسات جالبی هستند .رایگان تشکیل می‌شوند و اعضا دور هم می‌نشینند و داوطلبانه از وضعیت خودشان حرف می‌زنند.
از مشکلاتشان با الکل می‌گویند و تجربیات‌شان را با هم قسمت می‌کنند .

کافی است بنشینید و با دقت گوش کنید . فقط به جای کلمه الکل در ذهنتان ضرر را جایگزین کنید.

شما در یک سمینار تریدینگ هستید!
 
بازنده های گمنام
 
شباهت بین بازنده‌ها و الکلی ها حیرت‌آور است .الکلی روی الکل کنترل ندارد و بازنده روی ضررهایش.

هردو گروه رفتار مشابهی دارند پس می‌توانیم رفتار بازنده‌ها را با توجه به رفتار الکلی‌ها پیش‌بینی کنیم.
‌ِِ
الکلی‌ها درمان می‌شوند بازنده‌ها هم همین‌طور .

فقط باید روش درمان انجمن " بازنده گمنام " را پیگیری کنند.
 
 
 
معامله افراطی
 
تریدر موفق با ضررهایش چنان برخورد میکند که شادخواری با الکل . کمی می‌نوشد و تمام.

اگر تعدادی ضرر پی‌در‌پی داشته باشد متوجه می‌شود نقصی درسیستم وجود دارد.به‌طور کامل معامله را متوقف می‌کند و تمام جوانب کار از تحلیل و استراتژی و ... را از نو ارزیابی می‌کند.
بازنده توانایی متوقف کردن بازی و خروج از معامله را ندارد .او به هیجان بازی معتاد شده است.هیجانی که یکی از مشاوران سرمایه‌گذاری آن برابر پرواز با جت می‌داند

همانطور که یک الکلی از شادخواری به اعتیاد رسیده بازنده نیز با افزودن بر ریسک معاملاتش مرز بین ترید و قمار را به سرعت طی می‌کند .هر چند شاید اصلا از وجود چنین مرزی خبر نداشت.

بازنده همانقدر در معامله افراط میکند که الکلی در نوشیدن.

حساب بازنده خالی و خالی‌تر می‌شود، با این‌حال او ضررهایش را از خودش و دیگران پنهان می‌کند.معاملاتش را در دفتر روزانه ثبت نمی‌کند،ضررها را به دلایل واهی از حسابش کنار میگذارد
او دقیقا همان رفتاری را نشان میدهد که الکلی‌ها با شیشه‌های خالی مشروبشان میکنند.
آنها را نادیده می‌گیرد.
 
 
از اعماق
 
سقوط به قعر فلاکت واقعا دردناک است.

این زمانی است که پولی را می‌بازید که به آن نیاز داشته‌اید.
وقتی پس‌اندازتان را از دست داده‌اید.
زمانی که مجبور هستید از دوستانی که در مقابل‌شان بارها هوش و نبوغ خودتان را ستوده‌اید پول قرض کنید.

وقتی که بازار با صدای بلند سرتان فریاد می‌کشد : احمق!


رویای مشترک مردم این است که نجات‌دهنده‌ای در کار است : یک سیستم جدید، توصیه‌های یک استاد یا یک معجزه.
درآمد بیشتر مشاوران مالی، طراحان سیستم، دوره‌های آموزشی و پیش‌گویان بازار را همین رویا تامین می‌کند.

درد ناشی از سقوط است که این رویای زیان‌بار را از سرتان می‌پراند.

شدت ضربه سقوط به اعتماد‌به‌نفس دردناک است. هر‌چه موفق‌تر و باهوش‌تر باشیم درد بیشتری احساس می‌کنیم.

ممکن است در ابتدا این‌که سقوط کرده‌ایم را از خودمان مخفی کنیم ولی جای شرمساری نیست : بیشتر تریدر‌ها گذارشان به اینجا افتاده است .

آمار میگوید 90 درصد افزادی که اکنون در بازار هستند ؛ سال دیگر حضور ندارند.آنها سقوط کرده‌اند و خارج شده‌اند.سعی می‌کنند کابوس بازار را فراموش کنند.

بعضی پس از مدتی بر‌می‌گردند. این بار با ترس از بازار به آن پا می‌گذارند.
ترس ضررهایشان را بیشتر هم خواهد کرد.

فقط معدودی می‌فهمند که باید عوض شوند و رشد کنند.
درد باعث شده این عده از مدار بسته احساسی معامله کردن و باختن خارج شوند.
فقط هنگامی که درک کنیم مشکلی در درون ماست که باعث باختمان می‌شود می‌توانیم شروع به فکر کردن مثل یک برنده بکنیم.
 
 
 
 
گام اول
 
در جلسات انجمن "الکلی گمنام" افراد می‌ایستند و خود را این‌طور معرفی می‌کنند
" الکس هستم ،الکلی و سه روز پاک"

کسانی درمان خواهند شد که قبول کنند در برابر الکل ناتوان هستند. آنها با شعار " این‌بار ، امروز" از الکل دور می‌شوند.
بازنده‌ها هم همین راه را باید طی کنند.
تنها روش برای بازنده نبودن این است که دیگر زیان ندهند.
خودتان را مجبور کنید که دیگر معامله زیان‌بار نداشته باشد.

حتما می‌گویید غیر ممکن است . بله ضررها از بین نمی‌روند بلکه منطقی می‌شوند.
باید مثل یک تاجر ریسک کنیم .
تاجری که دو جعبه محصول جدید می‌خرد ریسک کرده چون ممکن است این کالا به فروش نرود . این ریسک منطقی تجارت است . ولی اگر 2 کامیون از آن کالا را بخرد دیگر یک تاجر نیست، او قمار کرده است.

باید مرز میان ضرر منطقی و زیان‌بار را معلوم کنید .
باید ریسک تجاری را پذیرفت ولی هیچ‌گاه از حد معینی فراتر نرفت.
این میزان بستگی به اندازه حساب شما، روش معامله‌ و قدرت تحملتان دارد.

هرگز بیش از 2 درصد کل موجودی‌تان ریسک نکنید. حتی اگر به قیمت از دست دادن چندین معامله باشد.
کارنامه دقیقی از جزئیات معاملات‌تان داشته باشید . نداشتن آن از نشانه‌های بازنده‌ها و قماربازها است.ضررهای شما در این محدوده 2 درصد قابل‌قبول و طبیعی است.
اما اگر یک دلار خارج از 2 درصد سرمایه ضرر کنید هنوز یک بازنده هستید.
 
 
 
من یک بازنده هستم.
 
اگر یک الکلی در حال ترک؛لحظه‌ای فراموش کند که الکلی است و هیچ کنترلی روی الکل ندارد جام اول را خواهد نوشیدو بعدی و بعدی و ...
دوباره بد مستی شروع می‌شود.

فکر می‌کنید چرا نام این انجمن‌ها "الکلی‌های گمنام" است نه " باده‌نوشان گمنام" یا " می‌گساران گمنام" ؟
واضح است .
واژه الکلی واقعیت تلخ را به‌روشنی نشان می‌دهد و تکرار می‌کند.

یک بازنده هم اگر لحظه‌ای فرامش کند که بر بازار کنترلی ندارد ؛روند باخت‌هایش دوباره شروع می‌شود.
باید قبول کند در انجمن " بازنده‌های گمنام" است نه "تریدرهای گمنام" و این را تکرارکند.
این لقب ناخوش‌ایند مانع میشود نیروی خودویرانگر درونمان را فراموش کنیم و به او فرصتی برای آسیب‌رسانی بدهیم.

من هر روز صبح قبل از شروع کار با صدای بلند می‌گویم:
" من الکس هستم . من یک بازنده هستم که می‌توانم حسابم را از بین ببرم"
 
 
 
ممکن است فکر کنید این یک فکر و تلقین منفی است و تکرار آن مضر است ( من اینگونه فکر می‌کنم. امیر)

ولی من اگر امروز هزاران دلار هم سود کنم فردا باز هم قبل از کارم خواهم گفت که من یک بازنده هستم .
اگر تکرار کنید که بازار را در دست دارید تنها چیزی که کسب می‌کنید استرس ناشی از این توقع است.

روش درمان اعتیاد به الکل و ضرر با تاکید بر اینکه شما الکلی و بازنده هستید به شما آرامشی می‌دهد که برای رهای از

اعتیاد و ضرر بیش ار هر‌چیز به‌آن نیاز دارید .
 
 
 
برنده‌ها و بازنده‌ها
 
وقتی وارد بازار می‌شویم انبانی از تجارب زندگی‌مان را هم با خود به بازار می‌اوریم تجاربی از روابط و مشاغل گذشته‌مان.

به سرعت متوجه می‌شوید که اگر بر پایه این تجارب عمل کنید خواهید باخت.

در مارکت برد ما وابسته است به افکار و احساسات ما.
بستگی دارد که چطور به پیروزی، ریسک، ترس و طمع نگاه کنیم.
مهمترین چیز آن است که از منطق به جای احساسات استفاده کنیم.


شادی،غم و هیجان را برای بیرون بازار بگذارید.
اگر سود و زیان ما را شاد یا ناراحت یا هیجان‌زده می‌کند بازنده هستیم .
 
 باید خونسرد و مسئولیت‌پذیر باشیم.
 
 
احساسات شما فقط بر خود شما اثر می‌گذارد.

بازار نه شما را می‌بیند نه احساسات شما را.
 
 
احساسات
 
هیچ دریانوردی فکر نمی‌کند که روی دریا تاثیری می‌تواند بگذارد . او دانش دریا نوردی را می‌آموزد تا بداند کی لنگر بکشد و کی در ساحل بماند و چگونه مسیرش را در دل موج‌ها پیدا کند .
تنها کسی که‌ فکر می‌کند می‌تواند بر همه چیز فرمان براند از دریا انتظار فرما‌ن‌برداری دارد:
خشایارشاه ،شاه ایران دستور داد دریا را تازیانه بزنند چون کشتی‌هایش را غرق کرده بود.

ما نیز نه به اندازه شاه ولی نه‌چندان کمتر می‌خواهیم همه چیز را کنترل کنیم .بشر ذاتا این‌گونه است .
تمایل به غلبه بر محیط برای انسان اولیه شکارچی لازم و حیاتی بود .
ما هنوز همان غریزه را داریم ولی شکل بروز آن متمدنانه‌تر شده است: از ‌آدمخواری به برده‌داری رسید و امروزه به صورت میل به کنترلی که از طرف والدین به فرزندان، معلمین به شاگردان و زوج‌ها نسبت به هم اعمال می‌کنند دیده می‌شود.

طبیعی است که بخواهیم بر طرف مقابلمان اثرگذار باشیم و او را کنترل کنیم ولی اگر طرف مقابل شما بازار باشد کاری از شما ساخته نیست.

سخت است بپذیریم بازار مستقل از ماست ولی تنها راه موفقیت همین است.
 
 
قوانین من
 
هر تریدری موانع منحصر‌به فردی در راه موقیت دارد . اینها قوانینی است که من را از یک تریدر مبتدی به یک حرفه‌ای موفق تبدیل کرده است . شما هم می‌توانید آنها را بنا به شخصیت و خصوصیات خودتان تغییر دهید و اجرا کنید.

1- تصمیم بگیرید دورانی طولانی را در بازار سپری کنید. یعنی می‌خواهید 20 سال آینده را تریدر باشید.

2- هرچه می‌توانید یاد بگیرید.
از تجربه دیگران استفاده کنید . نظرات با تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌تر‌ها را بخوانید ولی همیشه با شکی معقول و دیدی انتقادی آنها را برای خود تحلیل کنید. صرفا به گفته‌های دیگران اکتفا نکنید
.

3- برای معامله کردن عجله نداشته باشید
وقت خود را برای يادگیری بگذارید . بازار در ماهها و سالهای بعد هم فرصت‌های سودده زیادی برای شما دارد.


4- روشی برای تحلیل بازار به‌دست بیاورید روشی که بگوید اگر A پیش آمد آنگاه ممکن است B پیش‌آمد کند.
بازار ابعاد متفاوتی دارد از چند نوع روش تحلیلی گوناگون برای تائید معاملات خود استفاده کنید.
روشها را با نتایج گذشته بسنجید و بعد در بازار واقعی به کار برید.
شما باید برای هر حالت بازار ابزار مناسب تحلیل داشته باشید.


5- یک برنامه مدیریت سرمایه برای خود داشته باشید .
هدف اول شما باید بقای دراز مدت در بازار باشد.هدف دوم باید به افزایش تدریجی سرمایه شما بپردازدو هدف سوم باید کسب سودهای بزرگ باشد.
اغلب بازنده‌ها تنها هدف سوم را در ذهن دارند . آنها اصلا نمی‌دانند اهداف اول و دوم چه هستند!

6- ضعیف‌ترین بخش هر روش معاملاتی خود تریدر است.
به جلسات معتادان گمنام بروید و از روش آنها برای ترک ضررهایتان استفاده کنید.
بهتر است خودتان روشی بیابید که جلوی ترید احساس در شما را بگیرد.

7- افکار،احساسات و اعمال برنده‌ها به‌کلی با بازنده‌ها متفاوت است.
شما باید با دقت خودتان را بشناسید .تمام توهمات و روشهای نادرست فعلی خود در فکر کردن ،احساس کردن و عمل کردن را دور بریزید.
تغییر کردن آسان نیست ولی اگر می‌خواهید به عنوان یک ترید موفق زندگی کنید باید زندگی‌تان را عوض کنید.
 
 
 
 
 
فصل دوم : روانشناسی جمعی
 
 
قیمت چیست؟

هر کس تعریفی می‌کند .در واقع قیمت ربط چندانی به ارزش واقعی مورد معامله ندارد.

قیمت محلی است که دو ذهن متفاوت با هم برای لحظه‌ای به توافق می‌رسند.
فروشندگان می‌پذیرند که بهای بیشتری نخواهند گرفت و خریداران می‌پذیرند که کمتر از این نمی‌توانند بپردازند هردو طرف

بر سر عددی به توافق میرسند که نمودارهای قیمت را می‌سازد.
محل تلاقی دو ذهن جایی در حوزه اقتصاد نیست .
قیمت در قلمرو روانشناسی رقم می‌خورد؛روانشناسی جمعی تمامی فعالین بازار.
 
 
 
 
 
 
توده‌ها ، نه اشخاص
 
 
به یاد داشته باشد در بازار با اشخاص طرف نیستید بلکه این توده‌ها هستند که رفتار بازار را شکل می‌دهند.

در درون ما تمایلی وجود دارد که به شدت می‌خواهد ما هم مثل دیگران رفتار کنیم .
ساده‌ترین توجیهی که افراد برای اعمال غیر‌منطقی خودشان می‌آورند این است که " من هم می‌خواستم مثل بقیه ... "
در بازار این توجیه حساب شما را بر نمی‌گرداند.
این تمایل غریزی جلوی تفکر منطقی شما را می‌گیرد.
مستقل بمانید



تریدر موفق باید آنقدر قوی باشد که به تنهایی بازار را تحلیل کند و تصمیمات معاملاتی خودش را بگیرد.
توده‌ها ممکن است احمق باشند ولی مسلما از شما قدرت بیشتری دارند. آنها این توانایی را دارند که روند ایجاد کنند.

اگر روندی صعودی است یا خرید کنید یا بیرون بمانید . هرگز در روندی صعودی به خاطر اینکه فکر می‌کنید قیمت به سقف رسیده‌است دستور فروش ندهید.
توده‌ها نباید شما را حرکت دهند ولی شما هم هیچگاه با حرکت آنها مخالفت نکنید.

به قدرت توده‌ها احترام بگذارید ولی از آن نترسید.

آنها قوی هستند ولی غریزی و ابتدایی عمل می‌کنند.
حرکات آنها ساده و تکرارشونده است.

تریدری که مستقل فکر می‌کند می‌تواند پول تود‌ه‌ها را به حساب خودش منتقل کند.
 
 
 
 
 
 
 
توده‌ها چگونه به‌وجود می آیند؟
 
 
 
تمدن ما مدام به ما یاد‌آوری می‌کند که آزادی چقدر مهم و گرانبها است؛ به بچه‌ها یاد می‌دهند مستقل شوند.

اما وقتی این پوسته نازک تمدن را کنار بزنیم در درون ما یک انسان اولیه شکارچی است .
او مطمئن است وقتی همراه گروهی به شکار می‌رود و قوی‌ترین مرد قبیله را به‌عنوان رهبر می‌شناسد هم غذایش تامین می‌شود و هم در امنیت خواهد بود.
این راز بقایی است که ژن‌ها به ماهم ارزانی کرده‌اند .

افراد موفق،باهوش و تحصیل‌کرده هم این غرایز را دارند و جای تعجب نیست که به توده‌ها می‌پیوندند و چنان رفتاری از خودشان نشان می‌دهند که در مواقع تنهایی با هیچ وجه از شخصیت‌شان سازگاری ندارد.

علم جامعه‌شناسی مدت‌هاست رفتار توده‌ها را مطالعه می‌کند . پدیده‌هایی مثل حباب لاله هلندی هم مثالی اقتصادی از رفتار توده‌ها است.

همراه بودن با جمع حس خوبی دارد مثل این است که دست در دست پدرمان راه می‌رویم . اما بازار پدر خوبی نیست.
این دلیل رفتار بی‌تصمیم بازار بعد از پایان روندی قوی است . توده‌ها احساس میکنند پدرشان (=روند) آنها را ترک کرده است پس جرات جلو رفتن ندارند: هیچ خرید و فروشی انجام نمی‌شود


وقتی به عقل‌جمعی بیشتر از خودتان اعتماد می‌کنید استقلال‌ خود را از دست می‌دهید.
با عمل نکردن به قوانین شخصی خودتان و تبعیت از توده‌ها اعتماد‌به نفس شما نیز آسیب می‌بیند.


اگر نتوانید این دو‌ را ترمیم کنید باید با بازار خداحافظی کنید.
 
 
 
ذهن جمعی
 
 
 
رفتار توده‌ها بدوی و عمل‌گرا است.احساسات توده‌ها نیز ساده ولی بسیار قوی است.

توده‌ها فقط احساساتی چون ترس ، هیجان ، حرص، نگرانی و لذت را درک می‌کنند.

احساس آنها دائما عوض و معمولا معکوس می‌شود. آنها به‌سرعت از شادی به ترس و بالعکس نوسان می‌کنند .

مهم نیست در وسط تالار بورس ایستاده باشید یا فقط از پنجره نمودار قیمت کارگزارتان، در خانه ، بازار را نظاره می‌کنید؛
وقتی اجازه دهید دیگران بر روش معاملات شما تاثیر بگذارند در توده جذب شده‌اید و شانس برنده بودن را از دست داده‌اید.

توده‌ها از شما بسیار بزرگتر وقوی‌تر هستند. مهم نیست چه‌قدر باهوش هستید؛ شما از پس توده‌ها برنمی‌آیید.
پس در برابر توده دو راه بیشتر نیست : یا جذب آن می‌شوید یا مستقل عمل می‌کنید.

بسیاری می‌گویند تا معامله زیان‌ده‌ای را می‌بندند؛ مسیر بازار برمی‌گردد.عجیب نیست.
چون شما به فرمان حرص توده‌ای تا این‌جای روند آمده‌اید و بعد که حرص و امید جایش را به‌سرعت به ترس داد خارج شدید.
شما تنها نبودید؛ جمع تود‌ه‌ای، همزمان این دستور را به بازار فرستاد و طبیعتا روند تغییر کرد.

توده‌ها رفتار ساده‌ای دارند پس روش معامله شما نیز می‌تواند بسیار ساده باشد.
فقط به یاد داشته باشید اگر توده‌‌ها خلاف شما حرکت کردند؛ جلوی ضرر را بگیرید و فرار کنید.
ذات انسانی شما در زیر فشار و استرس میل دارد غیرمستقل باشد و کسی به وضوح به او دستور دهد و بگوید چگونه معامله کند.
ورود به معامله واسترس ناشی از آن شما را به سمت جذب شدن درتوده‌ها می‌کشاند.

تنها داشتن یک برنامه و هدف دقیق معاملاتی و مدیریت مالی مدون است که شما را نجات می‌دهد.
باید قبل از معامله تمام اهداف و شرایط را مشخص کنید .


بعد از شروع معامله اجازه ندهید هیچ‌چیز شما را از عمل به قوانین منطقی شخصی‌ای که پیش از معامله برای خود در نظر گرفته‌اید باز دارد.
 
 
 
چه کسی توده‌ها را رهبری می‌کند؟
 
 
اگر تغییرات قیمت روی احساس ما موثر است و با حرکت آن غم؛ شادی نگرانی یا ترس را تجربه می‌کنیم ؛همراه با بقیه توده هستیم و رهبری می‌شویم.
کودکان وقتی ‌می‌ترسند به سراغ والدین‌شان می‌آیند و به آنها می‌گویند از چه می‌ترسند.

معلمین، پزشکان، وکلا و مشاوران سرمایه‌گذاری نیز همین نقش را برای ما در بزرگ‌سالی ایفا می‌کنند.

تریدرها به سرغ اساتید بازار، فروشندگان نمودار و نرم‌افزار و سیگنال می‌روند.

در حقیقت رهبر واقعی توده‌ها قیمت است.

تریدرها هرجا که باشند به بالا و پائین رفتن قیمت چشم ‌دوخته‌اند.
قیمت به آنها می‌گوید :" دنبال من بیا پول این‌جا است!"


خیلی‌ها گمان دارند که مستقل هستند ولی معدودی فهمیده‌اند که با چه اشتیاقی به رهبرشان قیمت، نگاه می‌کنند.

وقتی روند در جهت مورد نظر ماست در ذهن ما سمبل پدری مهربان و بخشنده است و وقتی در جهت خلاف ما حرکت می‌کند پدری بد خلق است که ما را تنبیه می‌کند .
کسانی که در اعماق ذهنشان قیمت را با والدین و رهبری آنها جایگزین کرده‌اند در برخورد با والدینی سخت‌گیر و تنبیه

توسط آنها (= روند زیان‌بار) به جای آنکه به صورت منطقی واز روی قوانین ،جلوی ضرر را بگیرند و از معامله خارج شوند

به خاطر حس وفاداری که به والدین‌شان(=قیمت) دارند بازهم به او چشم می‌دوزند، بی‌مهری او را انکار می‌کنند، ناراحت می‌شوند و شروع به التماس کردن می‌کنند.

فقط کافی بود قوانین منطق شخصی‌شان را رعایت می‌کردند.
 
 
 
استقلال
 
 
باید خود را مقید کنید معاملات‌تان را فقط بر اساس برنامه ای از پیش ‌طراحی‌شده انجام دهید در این صورت با هر حرکت قیمت به وسط بازار نخواهید پرید.
باید این قوانین را بنویسید.
قوانینی که بگویند دقیقا در چه شرایطی وارد و کی خارج شوید.



تریدرها زمانی می‌بازند که بدون برنامه وارد بازار شوند یا از قوانین خود منحرف شوند.

تنها راه برد این است که به‌عنوان تریدری مستقل و منطقی با بازار برخورد کنیم.

به واکنش‌های حسی خود در هنگام معامله توجه کنید و آنها را کنار دلایل ورود و خروح به طور منظم یادداشت کنید.

هرگز قوانین را در حین معمله عوض نکنید.فکر نکنید با تغییر آنها در هنگام معامله دارید آنها را بهینه‌سازی می‌کنید ؛ شما دارید در توده‌های بازار جذب می‌شوید!



در عمل این قوانین مهاری است بر بخش خائنی از وجودتان که می‌خواهد استقلال شما را به بازار تسلیم کند .
 
 
 
 
روانشناسی روند
 
 
مطالعه رفتار یک فرد به تنهایی بسیار پیچیده‌تر و پیش‌بینی اعمال او اغلب ناممکن است؛ ولی رفتار یک جمع به مراتب

بسیار ساده‌تر است و قابل تحلیل و گمانه‌زنی است.

وقتی قصد تحلیل بازار را دارید یک گروه را ارزیابی می‌کنید ؛و بایدجهتی را که در آن حرکت می‌کند و زمان تغییر جهت را تشخیص دهید.

توده‌ها می‌توانند ما را جذب کنند و جلوی تفکر منطقی ما را بگیرند.

مشکل بزرگ بیشتر تحلیل‌گران این است که سعی دارند رفتار توده‌ای را ارزیابی بکنند که خود، از نظر ذهنی عضوی از آن شده‌اند.

اگر روند صعودی مدت زیادی ادامه داشته باشد تحلیل گران زیادی را خواهید دید که به آن می‌پیوندند بدون آنکه به نشانه‌های بازگشت، اعتنایی بکنند.
به همین دلیل است که می‌گویم باید حتما دلایل و قوانین ورود و خروج را به صورت مکتوب نوشته و در دست داشته‌باشید.
باید از قبل تصمیم بگیریم چه نشانه‌هایی را استفاده خواهیم کرد و چگونه قرار است آنها را تفسیر کنیم.

نمودارها و نشانگر ها بازتابی از روانشناسی تودهای را به شما عرضه می‌کنند .

برای تحلیل این داده‌ها دانشی نیاز است که همه می‌شناسیم : تحلیل تکنیکال.

تحلیل تکنیکال در واقع دانش کاربردی روانشناسی اجتماعی است که با ابزرارهای محاسباتی تقویت شده است
 
 
 
جام جم
 
 
تریدرهای زیادی رابطه‌ای شخصی با تغییرات قیمت برقرار می‌کنند.

وقتی سود ‌می‌کنند با افتخار به همه می‌گویند و ضرر هایشان را پنهان می‌کنند.

آنها فکر می‌کنند هدف تحلیل بازار پیش‌گویی قیمت است.

در همه زمینه‌ها افراد مبتدی به دنبال پیش‌بینی هستند در حالی که حرفه‌ای‌ها به سادگی اطلاعات را مدیریت می‌کنند و بر اساس احتمالات منطقی تصمیم می‌گیرند.

وقتی مصدوم تصادفی را به اورژانس می‌آورند همراهانش از پزشک ‌می‌پرسند "زنده می‌ماند؟" یا "کی خوب می‌شود؟"

آنها یک پیش‌بینی می‌خواهند در حالی که پزشک فقط موقعیت بیمار را می‌سنجد و کاری را که یاد‌گرفته است انجام می‌دهد .
ابتدا جلوی مرگ مصدوم به خاطر خون‌ریزی بیشتر را می‌گیرد سپس جلوی عفونی شدن جراحات و بعد ترمیم شکستگی‌هاو ..

تنها کاری که او نمی‌کند پیش‌بینی در باره بیمار است مگر آنکه التماس و درخواست همراهان اورا وادار به اظهار نظری کند که خودش هم می‌داند چندان ارزش عملی ندارد.

اگر قصد دارید از ترید کردن پول درآورید نیازی نیست چیزی را پیش‌بینی کنید.

کافی است داده‌های بازار را باز کنید و تشخیص دهید کدام گروه بر بازار مسلط است. گاوها یا خرس‌ها؟


باید قدرت توده غالب بر بازار را بسنجید و ارزیابی کنید که روند چه شکلی خواهد یافت.
باید مدیریت مالی محتاطانه و دقیق را با هدف بقای بلند مدت و انباشت سرمایه به خود اعمال کنید.
باید به افکارتان توجه کنید و مانع شوید حرص و طمع بر شما مستولی شود.
معامله‌گری که که تمام این موارد رارعایت کند بسیار موفقتر از هر پیش‌گویی خواهد بود.