Dow Jones

Dow Jones

http://charts.stocktwits.com/production/original_48289423.?1453025234

http://www.stocktwits.com

داستـــــان ها  پنــــــد آمـوز

Gold

http://charts.stocktwits.com/production/original_48276984.?1452955370

Eur/Gbp

http://charts.stocktwits.com/production/original_48278405.?1452962062

http://stocktwits.com


داستـــــان ها
                      پنــــــد آمـوز

يک استاد دانشگاه مي‌گفت: يک بار داشتم برگه‌هاي امتحان را تصحيح مي‌کردم. به برگه‌اي رسيدم که نام و نام خانوادگي نداشت. با خودم گفتم ايرادي ندارد. بعيد است که بيش از يک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با ليست دانشجويان صاحبش را پيدا مي‌کنم. تصحيح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زياد است. کمتر پيش مي‌آيد کسي از من اين نمره را بگيرد. دوباره تصحيح کردم 15 گرفت. برگه‌ها تمام شد. با ليست دانشجويان تطابق دادم اما هيچ دانشجويي نمانده بود. تازه فهميدم کليد آزمون را که خودم نوشته بودم تصحيح کردم.


آري، اغلب ما نسبت به ديگران سخت‌گيرتر هستيم تا نسبت به خودمان و بعضى وقت‌ها اگر خودمان را تصحيح کنيم مي‌بينيم:  به آن خوبي که فکر مي‌کنيم، نيستيم

چگونه بدون گفتن هیچ حرفی بر دیگران تاثیر بگذاریم..؟

Oil

http://charts.stocktwits.com/production/original_48239769.?1452877290

http://stocktwits.com/symbol/CL_F


چگونه بدون گفتن هیچ حرفی بر دیگران تاثیر بگذاریم؟

چگونه بدون گفتن هیچ حرفی بر دیگران تاثیر بگذاریم..؟

http://blog.takhfifan.com/5843/how-to-make-a-good-impression-without-saying-a-word/

بدون شرح..

Gbp/Usd

http://charts.stocktwits.com/production/original_48103264.?1452710375


Oil

http://charts.stocktwits.com/production/original_48025223.?1452618104

http://stocktwits.com


http://photos02.wisgoon.com/media/pin/photos02/images/o/2016/1/11/1/1452461458445575.jpg

http://photos02.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/7/27/1/1437942962318898.jpg

 

عشق را امتحان كن

Gold

http://charts.stocktwits.com/production/original_47936452.?1452506761

http://stocktwits.com 


عشق را امتحان كن

اين يك ماجراي واقعي است: سال‌ها پيش، در كشور آلمان، زن و شوهري زندگي مي‌كردند. آن‌ها هيچ‌گاه صاحب فرزندي نشدند...
 
 
يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر كوچكي در جنگل نظر آن‌ها را به خود جلب كرد. مرد معتقد بود نبايد به آن بچه ببر نزديك شد، به نظر او ببر مادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت پس اگر احساس خطر مي‌كرد به هر دوي آن‌ها حمله مي‌كرد و صدمه مي‌زد.

اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي‌شنيد، خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد، دست همسرش را گرفت و گفت: ”عجله كن، ما بايد همين حالا سوار اتومبيلمان شويم و از اين‌جا برويم.“

آن‌ها به آپارتمان خود بازگشتند. و به اين ترتيب ببر كوچك، عضوي از اعضاي اين خانواده كوچك شد. و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي‌كردند.

سال‌ها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه مراقبت و محبت‌هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.

در گذر ايام،‌ مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق، دعوتنامه كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد. زن، با همه دلبستگي بي‌اندازه‌اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ناچار بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي‌اش دور شود.

پس تصميم گرفت ببر را براي اين مدت به باغ‌وحش بسپارد. در اين مورد با مسوولان باغ‌وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه‌هاي شش ماهه، ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ‌وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ‌وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود، بدون ممانعت و بودن اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.

دوري از ببر، برايش بسيار دشوار بود، روزهاي آخر قبل از مسافرت، مرتب به ديدار ببر مي‌رفت و ساعت‌ها كنارش مي‌ماند و از دلتنگي‌اش با ببر حرف مي‌زد.

سرانجام زمان سفر، فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري، با ببرش وداع كرد. بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد. وقتي زن بي‌تاب و بي‌قرار به سرعت خودش را به باغ‌وحش رساند، در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي‌زد: عزيزم، عشق من، من برگشتم، اين شش ماه دلم برات يك ذره شده بود، چقدر دوريت سخت بود، اما حالا من برگشتم، و در حين ابراز اين جملات مهرآميز، به سرعت در قفس را گشود، آغوش باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.

ناگهان صداي فريادهاي نگهبان قفس، فضا را پر كرد: ”نه، بيا بيرون، بيا بيرون‌ اين ببر تو نيست. ببر تو بعد از اين‌كه اين‌جا رو ترك كردي، بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد. اين يك ببر وحشي گرسنه است.“

اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود. ببر وحشي، با همه عظمت و خوي درندگي، ميان آغوش پرمحبت زن، مثل يك بچه گربه، رام و آرام بود.

اگر چه ببر مفهوم كلمات مهرآميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود نمي‌فهميد اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد چرا كه عشق آن‌قدر عميق هست كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آن‌قدر متعالي كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

براي هديه كردن محبت يك دل ساده و صميمي كافي است، تا از دريچه يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.

محبت آن‌قدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نااميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند. عشق يكي از زيباترين معجزه‌هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني، چشم‌گير است.

محبت همان جادوي بي‌نظيري است كه روح تشنه و سرگردان بشر را سيراب مي‌كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.

بيا بي‌قيد و شرط عشق ببخشيم تا از انعكاسش كل زندگي‌مان نور باران و لحظه لحظه عمر شيرين و ارزشمند گردد.

در كورترين گره‌ها، تاريك‌ترين نقطه‌ها مسدودترين راه‌ها، عشق بي‌نظيرترين معجزه راه‌گشاست.

مهم نيست دشوارترين مساله پيش روي تو چيست، ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سرسخت‌ترين قفل‌ها با كليد عشق و محبت گشودني است.

پس معجزه عشق را امتحان كن.

 

منبع: افسانه فرپور- مجله موفقیت

۱۰ کتاب که بر ۱۰ فرد بسیار موفق تاثیر گذاشته‌اند

Oil

http://charts.stocktwits.com/production/original_47753623.?1452151092

http://stocktwits.com/yousefiasl


۱۰ کتاب که بر ۱۰ فرد بسیار موفق تاثیر گذاشته‌اند

هنگامی که شما کتاب خوبی را در برهه‌ی مناسبی از زندگی می‌خوانید، آن کتاب ممکن است زندگی شما را تغییر دهد. افرادی که در این لیست وجود دارند و از قشرهای مختلف جامعه هستند، چنین تجربه‌ای داشته‌اند. این افراد کتابی که بیش‌ترین تاثیر را بر زندگی آنها گذاشته، معرفی کرده‌اند. آنها نیز به نوبه خود فرهنگ، علم، تکنولوژی و سیاست دنیا را تحت‌تاثیر قرار داده‌اند.

۱۰ کتاب که بر ۱۰ فرد بسیار موفق تاثیر گذاشته‌اند

۱۰- رقابت در برابر زمان

تیم کوک

۱۰ کتاب که بر ۱۰ فرد بسیار موفق تاثیر گذاشته‌اند

تیم کوک بعد از فارغ‌التحصیلی از کالج، هنگامی که اولین شغلش را در IBM (شرکت بین‌المللی ماشین‌های تجاری) در سال ۱۹۸۲ شروع کرد، کار با کامپیوتر را آغاز کرد. او  در سال ۱۹۹۶ زمانی که شرکت اپل در بدترین وضعیت بود و در سال مالی قبل از آن یک بیلیون دلار از دست داده بود، همکاریش با اپل را شروع کرد. کوک با سازماندهی مجدد فعالیت‌های تولیدی شرکت، اعتبار کسب کرد. او ارتباط تولیدکنندگان و توزیع‌کنندگان را آسان کرد و سیستم اپل را برای پیگیری بهتر موجودی بهبود بخشید. هنگامی که اپل یکی از موفق‌ترین شرکت‌های دنیا شد، کوک به عنوان مدیری برجسته با توانایی‌های خارق‌العاده مورد ستایش قرار گرفت. بعد از مرگ استیو جابز در سال ۲۰۱۱، کوک به عنوان مدیر عامل اپل انتخاب شد.

کتابی که بیشترین تاثیر را بر کوک داشته و او نیز به همکارانش معرفی کرده، کتاب «رقابت در برابر زمان» نوشته‌ی «جورج استالک» و «توماس هوت» است. این کتاب نشان می‌دهد چگونه مدیریت زمان یکی از مهمترین جنبه‌های کار در یک شرکت است. هنگامی که شرکت، زمان را مدیریت می‌کند، هزینه‌ها کاهش می‌یابد و مشتریان نیز راضی‌تر هستند. کوک به کارمندانش نشان داد، این نکته بسیار مهم است که آنچه مشتری می‌خواهد را فراهم کنید و زمانی ‌که یک کالا را می‌خواهد آن را بلافاصله به او بدهید؛ در غیر این صورت رقبایتان این کار را می‌کنند.

به دلیل اینکه جابز یک کتاب را به عنوان تاثیرگذارترین کتاب معرفی نکرده، در نقطه مقابل کوک قرار دارد. یکی از کتاب‌های برجسته‌ای که جابز دوست داشت کتاب «اکنون اینجا باش» نوشته رام داس است. این کتاب در «جنبش هیپی» بسیار تاثیرگذار بوده و درباره‌ی مدیتیشن، یوگا و معنویت است.

۹- شازده کوچولو

جیمز دین

۱۰ کتاب که بر ۱۰ فرد بسیار موفق تاثیر گذاشته‌اند

جیمز دین در طی زندگی کوتاهش تنها سه فیلم ساخت. همه فیلم‌هایش کلاسیک هستند. او پس از مرگش دو بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد. اکنون یعنی ۶۰ سال پس از مرگش در یک تصادف غم‌انگیز در ۳۰ سپتامبر ۱۹۵۵ در سن ۲۴ سالگی،  هنوز هم مثل ستاره در فیلم‌هایش می‌درخشد.

کتاب مورد علاقه دین، رمان کلاسیک و محبوب «شازده کوچولو» نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری بود که او در دوران دبیرستان خوانده بود. کتاب شازده کوچولو که در سال ۱۹۴۳ منتشر شده، از زبان خلبانی که در یک صحرا سقوط کرده نقل شده است. هنگامی که خلبان مشغول تعمیر هواپیمایش است، پسر کوچولوی بوری ملقب به شازده کوچولو به او نزدیک می شود و در حالی که نقاشی گوسفندی در دست دارد به او پیشنهاد کمک می دهد. هنگامی که با هم دوست شدند، شازده کوچولو به خلبان می‌ گوید او از یک سیاره کوچک به نام سیارک ۳۲۵ آمده است و چون احساس تنهایی می‌کرده سیاره‌اش را ترک کرده است. او درباره سفرش با خلبان صحبت کرد و می‌گوید اولین بار است با آدم بزرگ‌ها روبرو شده و رفتار کسانی که دیده او را تحت تاثیر قرار نداده است.

شازده کوچولو کتابی است که به گفته نویسنده‌اش، «برای کودکان است ولی برای بزرگسالان نوشته شده است». این کتاب درباره‌ی سرخوردگی زندگی بزرگسالی و خطرات ناشی از کوته‌فکری است. یکی از پیام‌های اصلی کتاب، اهمیتِ داشتن ذهن باز و همیشه کنجکاو است.

دین آنقدر این کتاب را دوست داشته که همیشه آن را با خود همراه داشت. این کتاب آنقدر برای دین مهم بوده که نزدیک‌ترین دوستش و کسی که زندگینامه او را نوشته یعنی ویلیام باست در نزدیکی محل تصادف دین، کتیبه ای درباره این کتاب و دین نوشته است. این کتیبه با جمله مورد علاقه دین از کتاب شروع می‌شود «آنچه ضروری است از چشم‌ها پنهان است.» در ادامه‌ی کتیبه باست توضیح می‌دهد «این جمله از آنتوان دوسنت اگزوپری، جمله مورد علاقه جیمز دین بود. به نظر می‌رسید این جمله اهمیت خاص و عمیقی برای او داشت و اغلب این جمله را در حضور کسانی که دوست داشت، می‌خواند.»

...

http://blog.takhfifan.com/2148/10-books-that-greatly-influenced-famous-and-successful-people/

ذهن برنده

این فرمول را بخاطر بسپار

 

9-بار زمین بخور

10-بار بلند شو

 

Eur/Gbp

Eur/Gbp

 http://charts.stocktwits.com/production/original_47454330.png?1451499329

 http://stocktwits.com/yousefiasl

 

سجده‌اي در ته دريا

Nzd/Usd

http://charts.stocktwits.com/production/original_47318129.png?1451028193

http://www.stocktwits.com/yousefiasl


سجده‌اي در ته دريا

ماجراي جواني كه براي خداوند در ته دريا سجده كرد جوان بودم و گمان مي‌كردم كه زندگي يعني ثروت فراوان، خانه‌اي بزرگ و ماشين مدل بالا. روز جمعه بود و با گروهي از دوستان صميمي كنار دريا بوديم، مثل هميشه جمعي با دل‌هاي غافل از ياد خدا.

نواي حي علي الصلاه (براي نماز بشتاب) و حي علي الفلاح (به رستگاري بشتاب) اذان را شنيدم. در طول زندگي‌ام بارها صداي اذان را شنيده بودم اما هيچ‌گاه به معني كلمه فلاح توجه نكرده بودم.

شيطان بر قلبم مهر زده بود، گويا كلمات اذان به زباني است كه من آن را نمي‌فهمم، مردم پيرامون ما سجاده‌هايشان را پهن كرده و نماز مي‌خواندند. و ما وسايل غواصي و كپسول‌هاي اكسيژن را آماده مي‌كرديم تا براي سفر زير آب آماده شويم.

تجهيزات غواصي را پوشيديم و داخل آب رفتيم و از ساحل دور شديم، تا به وسط دريا رسيديم. همه چيز مطابق ميل ما بود گردشي زيبا و در خلسه‌اي رويايي كه ناگهان لوله اكسيژن پاره گشت و آب به ريه‌هايم وارد شد.

قطرات آب شور راه تنفس مرا بست و مرگم نزديك شد. ريه‌هايم مي‌سوخت. مضطرب شدم. دريا تاريك بود و دوستانم از من دور بودند، فهميدم كه در موقعيت بدي هستم. نوار زندگي‌ام جلوي چشمانم حركت كرد. تازه فهميدم كه چقدر ناتوانم.

خداوند چند قطره از آب شور را بر من مسلط كرد تا به من نشان دهد كه فقط او تواناي قدرتمند است.

مطمئن شدم كه هيچ پناهي جز خدا ندارم. تلاش كردم كه به سرعت از آب خارج شوم، ولي من در قعر دريا بودم.

مساله اين نبود كه بميرم، مشكل اين بود كه چگونه خدا را ملاقات كنم؟ وقتي از كارم مي‌پرسد چه خواهم گفت؟ اعمالم چگونه محاسبه مي‌شود. نماز كه نخوانده‌ام و ...

شهادتين را به ياد آوردم و خواستم كه پايان زندگي‌ام با آن‌ها باشد. پس گفتم اشهد ... گلويم گرفت، گويا دستي مخفي گلويم را فشار مي‌داد تا از بيان آن باز مانم. تلاش كردم اشهد... اشهد ... قلبم فرياد مي‌زد. خدايا مرا برگردان، خدايا مرا برگردان براي يك ساعت، يك دقيقه، يك لحظه. تاريكي عجيبي مرا احاطه كرده بود، اين آخرين چيزي است كه به ياد دارم.

اما رحمت و لطف پروردگارم بيشتر از تصور من بود. ناگهان اكسيژن به سينه‌ام نفوذ كرد، چشمانم را باز كردم، تاريكي از بين رفت و يكي از دوستان لوله هوا را در دهانم ‌گذاشت و كمكم كرد. و ما هنوز ته دريا بوديم. لبخند را در چهره‌ دوستم ديدم و به او فهماندم كه حال من خوب است.

قلبم، زبانم و تمام سلول‌هاي بدنم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله را فرياد مي‌زد. از آب بيرون آمدم در حالي كه انسان ديگري شده بودم. ديدگاهم نسبت به زندگي عوض شد و هر روز به خدا نزديك‌تر مي‌شدم. راز هستي‌ام را در زندگي فهميدم و سخن خداوند را به ياد آوردم كه (بايد فقط مرا بپرستند) درست است ما بيهوه آفريده نشديم. چند روز گذشت اما من آن حادثه را به ياد داشتم. به دريا رفتم و لباس غواصي پوشيدم و به تنهايي به آب زدم. به همان مكاني كه آن حادثه روي داده بود رفتم و براي خداي بزرگ سجده كردم. سجده‌اي به ياد ماندني در محلي كه گمان نمي‌كنم انساني قبل از من در آن براي خدا سجده كرده باشد،


منبع : مجله موفقیت
- شهربانو شهباز