خدا و بازارهای مالی

 

Aud/Nzd

http://charts.stocktwits.com/production/original_41672844.png?1440175138

 

Usd/Chf

http://charts.stocktwits.com/production/original_41642517.png?1440141681

http://stocktwits.com/symbol/USDCHF?q=USDCHF


 

خدا و بازارهای مالی

خدا و بازارهای مالی

 

سلام عزیزانم هفته ای که گذشت تعداد زیادی ایمیل دریافت کردم، ایمیل هایی عجیب که از من پرسیده بودند استاد کارینا لطفا خدا را برای ما اثبات کنید ما کاملا ایمان خود را از دست داده ایم …….

حقیقتا من استاد اخلاق یا یک استاد دینی نیستم ولی از آنجایی که می دانم این داستان از کجا آب می خورد لذا بر خودم واجب دیدم به این موضوع بپردازم.

هفته ای که گذشت به خاطر تصمیمات خاص بانک مرکزی سوییس نوسانات شدیدی در فرانک ایجاد شد نوساناتی فرای تصور همه. خیلی از معامله گران کل سرمایه خود را را از دست دادند و حتی تعدادی از بروکرها ورشکست و یا ضررهای سنگینی را متحمل شدند و این ریزش فرانک و ضرر معامله گران احتمالا خیلی ها را نسبت به خدا در شک فرو برده و ایمانشان را از دست داده اند.

ریزش فرانک

ریزش فرانک در تایم فریم روزانه

خوب من یک رای گیری می کنم چون این ساعت درس شماست و در صورتیکه شما رضایت داشته باشید به این موضوع می پردازم. خوب چند نفر موافق هستند? اوه اوه تقریبا همه، پس اوضاع خیلی خرابه.

خوب اثبات خدا کار ساده ای هست ولی مسوولیتی که بعد از ایمان به خدا پیدا می کنید سخت و دشوار است.

تصور کنید درون جعبه ای تمام حروف زبان انگلیسی را نوشته ایید. حال آن را تکان دهید آیا به نظر شما قطعه ای از اشعار شکسپیر می تواند در ان شکل بگیرد. قطعا که نه.

میلیون ها بار این کار را تکرار کنید ایا به نظر شما هستی و افرینش و کائنات با تمام زیبایی هایش می تواند حاصل یک تصادف باشد؟

خیر قطعا هوشی عظیم و افریدگاری خردمند پشت این موضوع وجود دارد و این افرینش را ایجاد کرده.

هرنفسی که فرو می کشید، عشقی که حس می کنید، لبخند یک کودک، نگاه یک مادر، شبنمی که از گلی زیبا فرو می چکد و بویش که شما را سرمست میکند، نوازش پدر، صورت زیبای یک دختر بچه و هزاران مثال دیگر همگی از وجود افریدگاری سخن می گویند که این زیبایی ها را آفریده و نشانه های خود را در هستی پراکنده ساخته.

شما قادر به دیدن اون نیستید چون فرای ادراک شماست و در فرکانس دیداری شما نمی گنجد ولی نتیجه و نشانه هایش همچون خوشید آشکار است.

بو کردن گل

کسانی که میگویند خدا نیست عملا خودشان با زبان خودشان وجودشان را اثبات می کنند و می گویند من هستم لذا وقتی تو هستی آفریدگاری نیز در کار است.

شما از ذرات ریزی تشکیل شده اید و ذرات ریز از ذرات ریز تر تا در نهایت به حرکت الکترون ها میرسیم یعنی کل هستی در نهایت به حرکت ختم میشود. و اگر ثانیه ای این حرکت متوقف شود کائنات در سکوت و تاریکی مطلق فرو می روند. این حرکت به عشق و اراده همیشگی خداست.
به نظر شما چگونه یک ریز ذره آنقدر شعور دارد که مثلا سلولهای یک جنین می داند باید تبدیل به مغز بشود یا تبدیل به قلب و سایر اعضای بدن و در نهایت به انسانی کامل و زیبا. پس پیداست شعوری در مقیاس ریز ذرات در کار است که نقشه راه و تکامل را در سلول نهاده.

دنیای تاریک

مطلب بعدی اینکه از همین ریز ذرات نیز می توان مجدد به اثبات خدا رسید.
به نظر شما چگونه یک ریز ذره اینقدر شعور دارد که مثلا سلولهای یک جنین می داند باید تبدیل به مغز بشود یا تبدیل به قلب و سایر اعضای بدن و در نهایت به انسانی کامل و زیبا. پس پیداست شعوری در مقیاس ریز ذرات در کار است که نقشه راه و تکامل را در سلول نهاده.

پس دیگر با تفکرات بچه گانه و بالا و پایین شدن چند کندل این شعور لایزال را به چالش نکشید و ایمان خود را به بهایی اندک نفروشید

اما موصوع اخر ارتباط خدا با بازارهای مالی. اگر شما در این مارکت ضرر میدهی و سرمایه ات را از دست داده ای این چه ارتباطی با خدا دارد چرا خدا باید در بازارهای مالی دخالت کند چرا وقتی تو بدون مطالعه و بدون حد ضرر و بدون مدیریت سرمایه وارد این مارکت میشوی و ضرر می کنی خدا باید به تو کمک کند.

اگر خدا بخواهد به تو کمک کند باید بصورت سلسله وار خیلی از قوانین دیگر را نیز نقض کند مثلا اگر بی احتیاطی کردی در هنگام عبور از خیابان و به ماشینی برخورد کردی و پایت باید می شکست، نشکتد. و یا اگر مواظب سلامتی ات نبودی و پیوسته غذاهای چرب و پر کالری مصرف کردی دچار بیماری های قلبی و عروقی نشوی، و یا اگر در زمستان بدون پوشش مناسب بیرون رفتی سرما نخوری و و یا اگر چاقویی را در دست خود فروکردی خونی نیاید و هزاران مثال دیگر.

عزیزانم مشیت خداوند بر پایه ی قوانین بنا نهاده شده قوانینی که خودش وضع کرده….. لذا اگر در بازارهای مالی پای می نهید بدانید اینجا هم قوانین خاصی وجود دارد و بهتر است به جای متهم کردن خدا برای ضررهایتان و به جای انکار او کمی قواعد معامله گری را بیاموزید.

و اما نکته آخر: قرار نیست بشر در لحافی از پر غو قرار گیرد تا شاید هوس کند و خدا را دریابد بشر همواره در سختی ها و اسودگی ها و شرایط مختلف قرار می گیرد تا عیارش به واسطه تصمیماتی که می گیرد مشخص شود.

اثبات خدا کار راحتیست ولی بعد از آن صفات خدا اثبات می شود و بعد لزوم صفات خدا، دنیا و جهان ثانویه ای را طلب میکند (فراچارت:بحث معاد) و لذا به دنبال آن دیگر نمی توانید هر کاری که دلتان خواست انجام دهید از این رو خیلی ها حال و حوصله اثبات خدا را ندارند و ترجیح می دهند آزاد باشند.

خوب اینم درس امروز. جلسه بعد در مورد عجله در معامله گری حرفهای زیادی برای شما دارم.

نویسنده: مدیریت فراچارت farachart.com

داستان معامله گر و چک ۵۰/۰۰۰ دلاری

Usd.Zar

http://charts.stocktwits.com/production/original_41327051.png?1439559540

http://charts.stocktwits.com/production/original_41329610.png?1439560903

http://stocktwits.com/symbol/USDZAR


داستان معامله گر و چک 50/000 دلاری

داستان معامله گر و چک ۵۰/۰۰۰ دلاری

روزی یکی از شاگردان استاد کارینا نزد او آمد و گفت استاد عزیز هر کاری که می کنم نمی توانم در بازارهای مالی موفقیتی بدست آورم. ابتدا خوب پیش میرفت ولی هر چه گذشت بدتر و بدتر شد. اول کل حقوق ماهیانه خود را صرف این بازارها کردم بعد ماشین شخصیم را فروختم بعد نوبت طلاهای همسرم و الان منم و دنیایی از بدهکاری، شرایطی که  سخت ترین مشکلات زندگی برای من ایجاد نکرده بود این مارکت لعنتی ایجاد کرد. با من کاری کرد که غرورم لطمه دار شود و از کس و ناکس پول گرفتم و محتاج دریوزگان شدم و از همه بدتر همسرم مرا فردی بی کفایت و قمارباز می بیند.

سپس در حالی که اشک در چشمان معامله گر جمع شده بود کارینا را در آغوش کشید چون او تنها کسی بود که او را درک می کرد. کارینا دستی به شانه اش زد و گفت دیر نزد من آمدی و ای کاش در همان سالهای اول مرا مطلع می کردی تا برای این مشکل تو راه حلی پیدا کنیم.

کل بدهی تو چقدر است و با چه مبلغی مشکل تو حل می شود. شاگرد گفت ۵۰ هزار دلار در حال حاضر به بانک و و دیگران مقروض  هستم. کارینا دست چکش را بیرون آورد و یک چک ۵۰ هزار دلاری برای او نوشت. پسرم این چک همه مشکلات تو را حل می کند ولی برای نقد کردن آن شرطی وجود دارد.

سپس چک را به همراه ۱۰۰۰ دلار پول نقد به شاگردش می دهد. و رو به او می گوید این چک برای نقد شدن نیاز به امضا دارد و من چک را موقعی برای تو امضا می کنم و این پول را به تو قرض می دهم که ظرف مدت شش ماه این هزار دلار را به ۱۳۰۰ دلار برسانی آن موقع به همراه استیتمنت حسابت  (فراچارت: منظور ریز معاملات است ) نزد من بیا تا چک را برایت امضا کنم.

شاگرد که حسابی بهت زده شده بود به کارینا گفت من در مدت یک هفته به این سود خواهم رسید و نزد شما خواهم آمد برای امضای چک.

کارینا خنده ای مستانه زد وبه او گفت نه معامله گر جوان تو این سود را باید در مدت شش ماه بدست آوری نه کمتر نه بیشتر و نمودار رشد حساب نباید دارای حرکات شارپ و تیزی باشد، هر گونه تخلف باعث نقد نشدن چک خواهد شد. و بعد پیشانی شاگردش را بوسید و گفت این آخرین فرصت و آخرین پول توست آنرا از دست نده. و رفت.

چند سالی از این ماجرا گذشت و شاگرد استادش کارینا را بطور اتفاقی در یک مجلس مهمانی دید. در حالی که از شدت خوشحالی گریه اش گرفته بود استادش را در اغوش کشید و مدام از او تشکر می کرد. کارینا مثل همیشه با اشارات چشم به پسر چوان می فهماند که دیگر کافیست.

در پایان مهمانی کارینا و مرد جوان در حیات خانه شروع به قدم زدن می کنند …… استاد عزیزم بعد اینکه چک را از شما گرفتم به اشتیاق نقد کردن آن چک در معاملات خودم نهایت دقت را می کردم و دیگر از تخلف های  معاملاتی ام از جمله حجم های سنگین و قرار ندادن حد ضرر و عدم مدیریت سرمایه و احساسی عمل کردن خبری نبود ماههای اول همه چیز سخت و کند پیش میرفت و من که عادت کرده بودم در یک معامله صدها دلار ببازم یا سود کنم اکنون سودها و ضررهایم خیلی محدود شده بود چون قوانین سختی برای مدیریت سرمایه برای خودم وضع کرده بودم.  ولی رویای آن چک در خواب و بیداری مرا رها نمیکرد.

بعد از گذشت چهار ماه تازه احساس معامله گر بودن به من دست داد و در ماه ششم با استیت منتی که داشتم توانستم مدیریت دو حساب ده و سی هزار دلاری را از دو شرکت بدست بگیرم. اینجا بود که تازه فهمیدم استاد من کارینای عزیز من هدفش از این چک این بوده که به من یاد دهد توقعم را از بازار منطقی کنم و به فکر سودهای رویایی نباشم. از آن پس چندین قرارداد مهم با چند شرکت بزرگ دیگر نیز امضا کردم که مجموعا به چندین میلیون دلار میرسید و دستمزد خوبی داشت و من علاوه بر معامله روی حساب اصلی خودم آنها را نیز مدیریت می کنم.

ممنونم از شما آن هزار دلارتان به کجا که نرسید. من آن چک جادویی را به عنوان یادگاری از شما قاب کردم و در اتاق معامله گری خودم نصب کردم که یادم نرود که چه بودم و چه شدم.

این داستانها ادامه دارد …..

منبع: فراچارت farachart.com