این مطلب اینقدر قشنگ بود که دلم نیومد آپش نکنم. انگار حرف دل من بود که یکی دیگه اونم نزدیک به 80 سال پیش گفته بوده.

دست نوشته های مهاتما گاندی



من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

و تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم

چرا که ما هر دو انسانیم

این جهان مملو از انسان‌هاست

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى

من قابل ستایشم، و تو هم

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت

اما همگى جایزالخطا

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند.


***


دیشب بعد از دوازده سال دستم به ساز خورد. اونم با اصرار داییم. منم حسابی خودم رو خالی کردم.

ولی خوبه که کلا دست به تار یا هیچ ساز دیگه ای نمی زنم. آخه بدجور دلم بهونه قدیم رو می گیره.

یاد خونه آقاجون می افتم و اون محله قدیمی و بوی زنده رود و صداش و صدای آدماش و یاد خیلی چیزای دیگه که دیوونم می کنه.

دلم میخواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود

بخونم از ته دل ترانه و شعر و سرود، ترانه و شعرو سرود

و یاد خیلی چیزای دیگه... . لعنت به من که از هرچی خاطره است متنفرم. وقتی از تمام خاطره هام فقط دلتنگی برام میمونه وبس.

خودم اینجا، دلم اونجا، همه راز و نیازم اونجا
ای خدا عشق منو، یار منو، اون گل نازم اونجا.


http://jazirehyeman.blogfa.com/post-123.aspx